تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤

امروز امير در ميخانه تويى تو

امروز امير در ميخانه تويى تو * فرياد رس اين دل ديوانه تويى تو
مرغ دل ما را كه به كس رام نگردد * آرام تويى دام تويى دانه تويى تو
آن مهر درخشان كه به هر صبح بتابد * از روزن اين خانه به كاشانه تويى تو
آن ورد كه زاهد به همه شام و سحرگاه * بشمارد با سبحهء صد دانه تويى تو
آن باده كه شاهد به خرابات مغان نيز * پيمود به جام و خم و ميخانه تويى تو
آن غل كه ز زنجير سر زلف نهادند * بر پاى دل عاقل و ديوانه تويى تو
ويرانه بود هر دو جهان نزد خردمند * گنجى كه نهان است به ويرانه تويى تو
در كعبه و بتخانه بگشتيم بسى ما * ديديم كه در كعبه و بتخانه تويى تو
بسيار بگوييم و چه بسيار بگفتيم * كس نيست به غير از تو در اين خانه تويى تو
يك همت مردانه در اين كاخ نديديم * آن را كه بود همت مردانه تويى تو

در مدح على ( ع )

مرا پير طريقت جز على نيست * كه هستى را حقيقت جز على نيست
مبين غير از على پيدا و پنهان * كه در غيب و شهادت جز على نيست
مجو غير از على در كعبه و دير * كه هفتاد و دو ملّت جز على نيست
چه باك از آتش دوزخ كه در حشر * قسيم نار و جنّت جز على نيست
اگر كفر است اگر ايمان بگو فاش * كه در روز قيامت جز على نيست
اساس هر دو عالم بر محبّت * بود قائم ، محبّت جز على نيست
در آن حضرت كه دم از لى مع اللّه * زند احمد معيت جز على نيست
شنيدم عاشقى مستانه مىگفت * خدا را حول و قوت جز على نيست
وجود جمله اشيا از مشيت * پديد آمد ، مشيت جز على نيست
شهنشاهى كه بر درگه ملايك * زنندش پنج نوبت جز على نيست
على آدم على شيث و على نوح * كه در دور نبوّت جز على نيست