قوتش يكى قرص جوين نابيخته گشته عجين * گل شكر و شهد انگبين در ذوق او خار آمده
هر دم طلاق اين جهان جاريست بر لفظ زبان * هم آشكارا هم نهان زين قحبه بيزار آمده
در مدح شاه دادگر رويد ز طبعم نيشكر * طوطى ز خوزستان مكر شكر به منقار آمده
نىنى هنرور شاعرى فاضل حكيمى ماهرى * گاه تكلّم ساحرى در خطّهء لار آمده
از قابليت عاريم اما به مدحش جاريم * در نعت او پنداريم روح القدس بار آمده
« صحبت » زهى شيرين لبى در مدحت نفس نبى * غرّه مشو كش در نبى اوصاف بسيار آمده
گستاخى از حد مىبرى بالاتر از خود مىپرى * آسان مدان مدحتگرى كاين كار دشوار آمده
در سفتى اكنون ختم كن بر خود درودش حتم كن * اعداى او را شتم كن كاعداش غدّار آمده
حمد خداى آسمان كين نامهء عالى بيان * ز اعجاز آن فخر زمان چون درّ شهوار آمده
روزى كه خيزد ماجرا پرسند از چون و چرا * اين يك قصيده بس مرا از جمله اشعار آمده
تا نار سوزد خار و خس تا باد خيزد خوش نفس * تا آب نالد چون جرس تا خاك ستّار آمده
بادت هواخواه درى با آبروى افسرى * جاى عدوت از گمرهى فى اسفل النّار آمده « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان صحبت لارى ، صص 4 - 7 .