يك مو خلاف * يار مؤمن شو چو ما و تابع آل عبا . . .
( ديوان ، ترجيعات : 559 )
و . . . « 2 »
ولاىِ مرتضى
دم به دم دم از ولاى مرتضى بايد زدن * دست دل در دامن آل عبا بايد زدن
نقش حُبّ خاندان بر لوح جان بايد نگاشت * مُهر مهر حيدرى بر دل چو ما بايد زدن
دم مزن با هر كه او بيگانه باشد از على * گر نفس خواهى زدن با آشنا بايد زدن
رو به روى دوستان مرتضى بايد نهاد * مدّعى را تيغ غيرت بر قفا بايد زدن
لا فتى الّا على لا سيف الّا ذوالفقار * اين نفس را از سَر صدق و صفا بايد زدن
در دو عالم چارده معصوم را بايد گزيد * پنج نوبت بر در دولت سرا بايد زدن
پيشوايى بايدت جستن ز اولاد رسول * پس قدم مردانه در راه خدا بايد زدن
گر بلايى آيد از عشق شهيد كربلا * عاشقانه آن بلا را مرحبا بايد زدن
هر درختى كو ندارد ميوهء حبّ على * اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا بايد زدن
دوستان خاندان را دوست بايد داشت دوست * بعد از آن دم از وفاى مصطفى بايد زدن
هامش
( 2 ) . همان ، صص 598 - 600 .