به باغ سرو سهى با وجود دلجويى * كشيده پاى زرشك قد تو در دامن
نگر كه يوسف گل را ز شرم عارض تو * دريده است زليخاى باد ، پيراهن
مراز گوى وز چوگان همين تمام كه يار * دلم بخست به چوگان زلف و گوى ذقن 0250945 خ 0 4 خ
گياه و لاله دمد دم بدم چو فصل بهار * بر آستان تو هر دم ز آب ديدهء من
چو جان درازى سرو تو از خدا خواهم * روم به قبلهء حاجت رواى اهل زمن
به خوابگاه شهادت مآب مشهد طوس * شهيد خاك خراسان قتيل ظلم و فتن
رضاى مرتضوى منزلت كه خاك درش * روا بود كه بود توتياى چشم پَرَن
ز بوى تربت پاكش اويس 7050945 خ 0 5 خ زنده شود * نسيم اگر برساند شميم او به قَرَن 1250945 خ 0 5 خ
به برزنى كه در او روضهء مقدّس توست * بهشت برنزند با سواد آن برزن
فراز قبّهء او نَسرِ طاير 2250945 خ 0 6 خ ار بپرد * بريزدش ز حيا پر شهپر از پرغن 4250945 خ 0 7 خ
هماى سدره نشين را بر آستانهء اوست * چو طايران حرم طوقِ طَوعْ در گردن
هنوز شام ، چو عبّاسيان سيه پوش است * كه هم زدودهء عباس يافت درد و حزن
بسوخت ز آتش جانسوز دودهء عباس * ز جوش سينهء او آفتاب را جوشن
عِنَب به زهر برآمود 5250945 خ 0 8 خ و داد مأمونش * چنان كه سونش الماس داد زن به حسن 6250945 خ 0 9 خ
مدار امن و امان را به زهر قاتل كشت * تو خود بگوى كه مأمون كجا برد مأمن
هنوز خون جگر در درونهء عنب است * چنان كه در حلبى آبگينه ، دُردى دَنْ 7250945 خ 0 10 خ
چو زان عنب رخ عنّابيش عنبگون شد * عنب بريخت چو عنّاب خون دل ز بدن
از آن دو دانه عنب با سرشك عنابى * هنوز زهره چو زهرا همىكند شيون
گرش نه لطف و جوانمردى و كرم بودى * به يك مقام نگشتى مقيم با دشمن
آيا مقيم مقام تو طاير جبروت 8250945 خ 0 11 خ * ايا به خاك درت چشم روشنان روشن
مقيم خاك خراسان شدى به درد و فراق * چو با تاسف ، يوسف مقيم بيت حزن
امير قافله تنها چرا زند خرگاه ؟ * شريف مكّه به غربت چرا كند مسكن ؟
به سوك قتل تو بر نيل زد بنفشه كلاه * به داغ مرگ تو در خون گرفت لاله كفن
تو از بلاد عرب ، مسكن از ديار عجم * تو از حجاز و خراسان ترا بود مدفن