زنده دل آنكه خورد آب ز سرچشمهء علمت * خضر اندر طلب آب و تو سرچشمه مائى
اى شه گلشن ايجاد كه فرزند رسولى * قبلهء هفتم و فرياد رس هر دو سرائى
گرچه در شهر خراسان به غريبى زدهاى كوس * ياور جمله غريبان و غريب الغربائى
متوسّل به تو باشيم و نداريم اميدى * مددى اى كه تو در هر دو جهان سرور مائى
ديدن تربت پاكت همه داريم تمنّا * بر سر ما به دم نَزْع 9041945 خ 0 1 خ تو از لطف بيائى
حاجت جمله برآر از كرم و لطف عميمت 2041945 خ 0 2 خ * اى كه بر شيعهء خود مُعطى 9141945 خ 0 3 خ هر لطف و عطائى
من كجا حصر توانم صفت ذات شريفت * هر ثنائى ز تو گويم تو خود افزون ز ثنائى
گر بگويم تو چو شمسى نبود لايق وصفت * زانكه روى تو به خورشيد دهد نور و ضيائى
خوانمت شاه ، ولى جملهء شاهان بحقيقت * بر در خادمت آيند دمادم به گدائى
گردش ارض و سما جمله به امر تو منظّم * آمر شمس و نجوم و فلك و ارض و سمائى
تا مدرس شده مدّاح شه طوس دمادم * رسد از پرتو آن شاه به او لطف و عطائى
* * *