تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
مهى كلاه كيانى به سر چو كيكاووس * كه افسر عظمت بر فراز كيوان داشت
به خسروى ، همهء بندگان او پرويز * جهان به صحبت شيرين ، به زير فرمان داشت
زناى حسن همى زد نواى يا بُشرى 9911945 خ 0 4 خ * جمال يوسفى اندر چه زنخدان داشت
صبا دميد خور آسا ز مشرق ايران * مگر كه ذرّه‌اى از تربت خراسان داشت
محل امن و امانى كه وادى ايمن 0021945 خ 0 5 خ * هر آنچه داشت از آن خطّهء بيابان داشت
مقام قدس خليل و مناى عشق ذبيح * كه نقد جان به كف از بهر دوست قربان داشت 9811945 خ 0 6 خ
مطاف عالم امكان ز ملك تا ملكوت * كه از ملوك و ملك پاسبان و دربان داشت
به مستجار 5221945 خ 0 7 خ درش كعبه مستجير 3021945 خ 0 8 خ و حرم * اساس ركن يمانى و ركن ايمان داشت
به مروه صفّهء ايوان او صفا 2911945 خ 0 9 خ بخشيد * حطيم و زمزم از او آبرو و عنوان داشت
مربّع حرمش رشك هشت باغ بهشت * كه پايه برتر از اين نه رواق گردان داشت
درش چو نقطه محيط مدار كون و مكان * هر آفريده نصيبى به قدر امكان داشت
شها سَمَند 6521945 خ 0 10 خ طبيعت ز آمدن لنگست * بدان حظيره 6021945 خ 0 11 خ اميد وصول نتوان داشت
فضاى قدس كجا رَفْرَف 7021945 خ 0 12 خ خيال كجا * براق عقل در آن عرصه گرچه جولان داشت
در تو مهبط روح الامين 9521945 خ 0 13 خ و حصن حصين * ز شرفهء شرف عرش و فرش ، ايوان داشت
قصور خلد ز مقصورهء تو يافت كمال * ز خدمت دَر آن روضه ، رتبه ، رضوان داشت
توئى رضا كه قضا و قدر سر تسليم * به زير حكم تو اى پادشاه شاهان داشت
تو محرم حرم خاص لى مع اللهى 9021945 خ 0 14 خ * ترا عيان حقيقت جدا ز اعيان داشت
تجلّى احديّت چنان ترا بر بود * كه از وجود تو نگذاشت آنچه وجدان داشت
جمال شاهد گيتى به هستى تو جميل * كه از شعاع تو شمعى فلك فروزان داشت
كتاب محكم توحيد از آن جبين مبين * به چشم اهل بصيرت دليل و برهان داشت
حديث حسن تو را خواند فالق الاصباح 1121945 خ 0 15 خ * كه از افق غَسَق الليل 2121945 خ 0 16 خ را گريزان داشت
تو باء بسمله 3121945 خ 0 17 خ اى در صحيفهء كونين * ز نقطهء تو تجلّى نكات قرآن داشت
ز مصدر تو بود اشتقاق مشتقّات * ز مبدء تو اصالت اصول اكوان 4121945 خ 0 18 خ داشت
مقام ذات تو جمع الجوامع كلمات * صفات عزّ تو شأنى رفيع بنيان داشت
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 174 | احمد احمدى بيرجندى / سيد على نقوى زاده