رخ نمود از پرده غيبى جمال ذو الجلال * فرّ و جاه لايزالى آشكارش از جبين
باز احمد سيرتى بنهاد بر سر ، تاج قرب * كز شرف فرش رهش شد زينت عرشِ برين
باز بر تخت خلافت شير يزدانى نشست * كز شكوه و سطوت او باخت دل ، شير عرين
باز فرّخ مجتبائى ز اجتبا شد حلّه پوش * كز غبار درگهش با آبرو شد حور عين
يعنى آمد در جهان شاهى كه ذات پاك اوست * همچو ذات پاك ايزد بيمثال و بيقرين
قبلهء هفتم 7911945 خ 0 2 خ ، امام هشتمين شمس الشّموس * خسرو خاور ، شه عالم ، خديو راستين
دست دربانش زند بر افسر داراى روم * پا گذارد خادمش بر تارك فغفور چين
سرّ مطلق ، مظهر حق ، مظهر غيب و شهود * حجّت يزدان على موسى الرّضا سلطان دين
لا إله الا اللّه ار حصنى حصين و متقنست * شد ولاى حضرت او باب اين حصن حصين
هود و ادريس و شعيب و آدم و نوح و خليل * اولياء متّقين و انبياء مرسلين
تن بتن از خوان اكرام و عطايش ريزهخوار * سر بسر از خرمن عزّ و جلالش خوشهچين
پور موسائى كه موسى خرّ مغشيّا فتاد * چون به سينا ديد نور آن جبين نازنين 8911945 خ 0 3 خ
برد چون در سايهء كاخ و رواق وى پناه * گشت روح اللّه اعظم عيسى گردون نشين
بو البشر كُحل البصر چون ساخت خاك درگهش * دست قدرت ساخت او را آشكار از ماء و طين 7811945 خ 0 4 خ
خاك طوس از دل اگر بانك انا الحق بركشد * جاى دارد زانكه در وى مظهر حق شد دفين
يك نياى او محمد يك نياى او عليست * آن يكى خير البشر ديگر امير المؤمنين
خادم درگاه او گشته ز جان روح القدس * بندهء دربار او باشد ز دل روح الامين
زادهء شير خدا ، شاهى كه شد ز ايماى او * شير شادروان بدفع روبهان شيرى عرين
بو الحسن فرزند زهرا شافع يوم القيام * كز هواى مهر او شد نار دوزخ ياسمين
پادشاه هفت كشور مقتداى انس و جان * حجّت بارى خدا شاه زمان ماه زمين
كسب عزت كرده از فرش حريمش عرش حق * گوى سبقت برده روح درگهش از فرودين
بارگاهش را كه فرّ بخشد به ماه و مشترى * يسر 8811945 خ 0 5 خ باشد در يسار 6711945 خ 0 6 خ و يمن باشد در يمين 2021945 خ 0 7 خ
حاجب و دربان عبد و خادم درگاه وى * چون فرشته پاك جان و چون ملائك نازنين
جملگى را قول و فعل و صورت و معنى درست * جملگى را خَلق و خُلق و منطق و سيرت متين