آن ولى اللّه اعظم حجّت پروردگار * كش به درگه نيّر اعظم 1911945 خ 0 8 خ همى سايد جبين
زائران را بر در درگاه او گويد سروش * هذه جناتُ عَدن فادخلوها خالدين
عرش بر فرش حريمش از شرف سائيده چهر * زانكه باشد هر مكانى را شرافت از مكين 9711945 خ 0 9 خ
دست قدرت آستان حضرتش را بر فراشت * آنزمان كآدم مخمّر بُد ميان ماء و طين
رَبِّ أَرِنِي 5021945 خ 0 10 خ گو به كوى او هزاران چون كليم * ايستاده از پى ديدار رب العالمين
حضرت شمس الشموس اى ملجأ كل النفوس * پيشواى هشتمين اى قبلهگاه هفتمين
اى شهنشاه خراسان اى كه نوّاب تواند * هر يكى از ملك جاه و منزلت ركنى ركين
بنده هستم نادرى كز يمن مدح حضرتت * در سخن سنجى ندارم در همه عالم قرين
نادرهء دورانم و هستم امير شاعران * تا شدم خادم به دربار تو از راه يقين
چون منوچهرى به فضلم بلكه افضل ازويم * زانكه او در راه دنيا رفت و من در راه دين
او مديح اهل دنيا گفت من مدح ترا * كز مديحت رو سفيد آيم به روز واپسين
هم به دنيا منصب و خدمت به من دادى ز لطف * هم به عقبى مرمرا از مكرمت باشى معين
اى شهنشاهى كه دست حاجت ما سوى تست * از ذكور و از اناث و از بنات و از بنين
نادرى را غير درگاهت نباشد ملجئى * چون سليمان دارد از عون 4911945 خ 0 11 خ تو اندر كف نگين
تا مدار چرخ باشد بر ثبات و برقرار * باد اندر كام احباب تو شهد و انگبين
گر قوافى شد درين چامه مكرّر باك نيست * عذر من بپذيرد آن شاعر كه باشد خرده بين
اين همايون چامه را گفتم بدان طرزى كه گفت * « حاسدان بر من حسد بردند و من خردم چنين »
* * *