نسيم مرغ سخنگوى و شاخ بيجان را * چو زاهدان به مناجات و در نماز آورد
همى تو گوئى روح القدس ز بهر اميد * به خاك ( قبلهء هفتم ) سر نياز آورد
شها نظام جهان آنگهى بسامان شد * كه از ذخاير مهر تو برگ و ساز آورد
اساس عدل بماند درين جهان جاويد * كه كردگار ترا معدلت طراز آورد
ز حكمت تو كتابى به شرح عقل نگاشت * ز همّت تو شهابى 4211945 خ 0 2 خ به دفع آز آورد
لباس مكرمتت را ز علم و فضل و كمال * خداى آسترو ابْرَه 0211945 خ 0 3 خ و طراز آورد
نكرد دست كسى را ز دامنت كوتاه * ز بسكه دامن فضل ترا دراز آورد
از آستان تو آن كس هواى خلد كند * كه رخ ز ملك حقيقت سوى مَجاز آورد
مهين خداى بسوى تو خوانده دلها را * چنان كه معتمرين 1211945 خ 0 4 خ را سوى حجاز آورد
به نيم جونخرد افسر شهى آن سر * كه از غبار رهت تاج امتياز آورد
به لوح امكان حكم ترا دبير قضا * نبشت و پيك شرف زو گرفت و باز آورد
براى ديده و حلقوم دشمنانت نيز * سنان جانشكر و زهر جانگداز آورد
* * *