قضا را چاره نبود جز رضا از مصدر فرمان * از آن در عرصهء مُلك قضا امضاست فرمانش
رضا را حكم بر هفتم فلك باشد روان زيراك * به هشتم پيشواى دين لقب فرمود يزدانش
شه ملك رضا كارد قضا در چنبر طاعت * به ديوانش سليمان چون سليمان را كه ديوانش
ز آبا تا نبى داراى دنيا كرد دادارش * ز ابنا تا به مهدى حافظ دين كرد ديّانش
نسبشان فاطمى گوهر ، حسبشان هاشمى معشر * نيافرخنده پيغمبر ، نيايش بر نياكانش
اگر آمد پديد از چار اركان گوهر آدم * ز علم و حلم و جود و رحمت آمد چار اركانش
ثناى فرشيان كى لايق است آن مرغ عرشى را * رسد از عرشيان هر دم سلام از عرش رحمانش
طفيل هستى او جمله هستىها كه در گيتى * به پيغمبر چنين فرمود آن كاورد قرآنش
ستايش خاص يزدان است و ذات او ستايش را * از آن پس هركرا گوباش تهمتدان و هذيانش
ز بطحازى خراسان ملك راندن فرّ يزدانى * همى تسبيح خوان قدّوسيان بر فرّ يزدانش
يكى نور خدايى بر خراسان تافت از بطحا * چو ذرّه در بر خورشيد بودى مِهر رخشانش
به ره جبريل چاووشش ، ملك در جيش مسعودش * فلك در زير ران خنگش ، مه نو نعل يكرانش 4970945 خ 0 4 خ