تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
انجام دهد . همسرش گفت : چگونه مى توانى كارى انجام دهى و حال آنكه ميان من و تو دو گوسپند نهفته است . و اين خبر از قول برخى از اعراب بدين گونه نقل شده است كه مرد كره شترى خورد و زن ماده شترى و چون مرد خواست با او هم بستر شود و نتوانست زن گفت : چگونه مى توانى به من دست يا بى و حال آنكه ميان من و تو دو شتر نهفته است . حجاج هم بسيار پر خور بوده است ، مسلم بن قتيبه مى گويد : من به هنگامى كه پسر بچه‌اى بودم در خانهء حجاج همراه پسرانش بودم كه گفتند امير آمد . حجاج وارد شد و فرمان داد تنور را روشن كردند و به مردى فرمان داد برايش نان بپزد . سپس ماهى خواست و هشتاد ماهى را با هشتاد گرده نان تازه و گرم خورد . هلال بن اشعر مازنى هم موصوف به پرخورى بود ، سه ديگچهء تريد را خورد و آب و آشاميدنى خواست . براى او مشكى آكنده از نبيذ آوردند و دهانه مشك را بر دهانش نهادند و تمامش را آشاميد . هلال بن ابى برده هم بسيار پر خور بود ، قصابش مى گويد : فرستاده‌اش سحر پيش من آمد . من پيش او رفتم ، ديدم منقلى پر آتش و گوزنى بزرگ آماده است ، گفت : اين گوزن را بكش ، آن را كشتم و پوست كندم . گفت : اين منقل را به رواق بياور و گوشت را شرحه شرحه و كباب كن . هر چه آماده مى شد پيش او مى بردم و مى خورد تا آنجا كه چيزى از گوزن جز استخوانهايش و يك قطعه كوچك بر روى آتش باقى نماند . به من گفت : آن قطعه گوشت را بخور ، خوردم ، او پنج كاسه بزرگ نبيذ آشاميد ، يك كاسه هم به من داد كه آشاميدم و مرا به نشاط آورد . در اين هنگام كنيزكى براى او ديگى آورد كه در آن دو جوجه و دو مرغ بريان بود ، تمام آن را هم با گرده‌هاى نان خورد . سپس كنيزك ديگرى براى او كاسه سر پوشيده‌اى آورد كه نفهميدم در آن چيست ، او به كنيزك لبخند زد و گفت : براى اين در شكم من جايى نمانده است . كنيزك لبخندى زد و رفت . هلال بن ابى برده به من گفت : به خانه‌ات برو . عنبسة بن زياد هم پرخور عجيبى بود ، مردى از ثقيف مى گويد : عبيد الله احمر مرا به خانهء خود دعوت كرد . به عنبسه گفتم : اى ذبحه - اين كلمه لقب او بود - آيا ميل دارى به خانهء احمر بيايى و با هم رفتيم . احمر همين كه او را ديد به او خوشامد گفت و به نانوا و آشپز خود گفت : هر چه براى همهء ميهمانان مى نهى به اندازهء تمام آن براى اين بگذار . قدحى براى آنان و قدحى براى او به تنهايى مى نهاد و او مى خورد ، سپس بزغالهء