تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
جمله را قايم مقام جمله ديگر قرار داده است مثل اينكه بگويى ليث همان شير درنده است و شير همان جانور درنده و جانور درنده همان ابو الحارث است كه شبهه‌اى باقى نمى ماند در اينكه ليث همان ابو الحارث است ، بدين معنى كه اين جملات مترادف و مساوى يكديگرند و چون جملهء نخست اسلام و جمله آخر عمل است ، دليل بر آن است كه عمل كردن به احكام ، حقيقت مسلمانى است ، و ياران معتزلى ما همين را مى گويند كه كسى كه احكام واجب و عمل به آن را ترك مىكند ، مسلمان ناميده نمى شود . اگر بگويى بر فرض كه كلام على دلالت بر آنچه تو مى گويى داشته باشد چه دليل دارد كه اسلام همان ايمان باشد مى گويم : هنگامى كه چنين استدلال فرمايد كه اسلام همان عمل كردن به احكام است ، واجب مى آيد كه ايمان همان اسلام باشد ، و هر كس بگويد عمل داخل در اسلام است ، در واقع گفته است كه اسلام همان ايمان است . و اين ادعا كه عمل داخل در اسلام باشد و اسلام ايمان نباشد سخنى است كه هيچ كس نگفته است و اجماع بر بطلان اين سخن است . . .

حكمت ( 121 )

عجبت للبخيل يستعجل الفقر الذى منه هرب ، و يفوته الغنى الذى اياه طلب ، فيعيش فى الدنيا عيش الفقراء ، و يحاسب فى الآخرة حساب الاغنياء ، و عجبت للمتكبر الذى كان بالامس نطفة ، و يكون غدا جيفة ، و عجبت لمن شكّ فى الله و هو يرى خلق الله ، و عجبت لمن نسى الموت و هو يرى من يموت و عجبت لمن انكر النشأة الاخرى و هو يرى النشأة الاولى ، و عجبت لعامر دار الفناء و تارك دار البقاء . « در شگفتم از بخيل ، فقرى را كه از آن مى گريزد با شتاب براى خود فراهم مى آورد و توانگرى را كه در جستجوى آن است از دست مىدهد ، در دنيا همچون درويشان زندگى مىكند و در آخرت چون توانگران حساب پس مىدهد ، و در شگفتم از متكبرى كه ديروز نطفه بود و فردا مردار است ، و در شگفتم از كسى كه آفريده‌هاى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 348 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى