تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
تحقير كردن ايشان و كوچك ساختن شأن آنان نفرموده است و همت عمده امير المؤمنين مفاخره نسبت به بنى عبد شمس بوده است و چون ضمن سخن در بارهء بنى مخزوم سخن گفته است اين چنين بيان فرموده است و اگر مى خواست با ايشان مفاخره فرمايد به اين سخن قناعت نمى كرد . وانگهى اين مردان كه مخزوميان از ايشان نام برده‌اند ، بيشترشان پس از روزگار على عليه السّلام بوده‌اند و آن حضرت كسانى را كه پيش از او بوده‌اند ياد مىكند نه كسانى را كه پس از او آمده‌اند . و اگر بگويى اينكه على عليه السّلام در بارهء بنى عبد شمس فرموده است پشت سر خود را بيشتر پاسدارى مى دارند و سپس در بارهء بنى هشام گفته است كه به هنگام مرگ جان بازتر هستند ، اين دو توصيف متناقض است . مى گويم تناقضى ميان آن دو نيست ، زيرا على عليه السّلام بسيارى افراد بنى عبد شمس را در نظر داشته است و آنان با همين بسيارى شمار پشت سر خود اموال خويش را بيشتر پاسدارى مى داده‌اند و شمار بنى هاشم از شمار ايشان كمتر بوده است ولى هر يك از بنى هاشم به تنهايى از هر يك از بنى عبد شمس به تنهايى شجاع تر و به هنگام نبرد و مرگ جان بازتر است و بدين گونه معلوم مىشود كه ميان اين دو گفتار تناقضى نيست .

حكمت ( 117 )

شتان ما بين عملين ، عمل تذهب لذته و تبقى تبعته ، و عمل تذهب مؤونته ، و يبقى اجره . « چه فاصلهء زيادى است ميان دو كار ، كارى كه لذت آن برود و گناهش باقى ماند و كارى كه رنجش از ميان رود و پاداش آن باقى ماند . » يكى از شاعران همين معنى را تضمين كرده و سروده است كه « كسى كه از حرام به خواسته خود مى رسد لذتش نابود مىشود و گناه و ننگ آن باقى مى ماند . . . »

حكمت ( 118 )

و قال عليه السّلام و قد تبع جنازة فسمع رجلا يضحك ، فقال : كانّ الموت فيها على غيرنا كتب ، و كانّ الحق فيها على غيرنا وجب ، و كانّ الذى نرى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 345 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى