« گويى در آن هنگام كه دهان قبيلهء بكر بن وائل عرق مىكند ، خوشههاى خرماهاى بنى ازد برگرد ابن مسمع است . » حضين گفت : آرى ، او را مى شناسم ، آن را هم كه شعر زير را سروده است مى شناسم : « مردمى كه قتيبه هم مادر ايشان است و هم پدرشان و اگر قتيبه نمى بود آنان ناشناخته باقى مى ماندند . » عبد الله گفت : در مورد شعر مى بينم كه خوب مى دانى ، آيا چيزى از قرآن هم مى خوانى گفت : آرى بيشترين و بهترين آن را مى خوانم و آيهء نخست سورهء دهر را خواند كه « آيا آمد بر آدمى زمانى از روزگار كه نبود چيزى ياد كرده شده » ، بدين گونه عبد الله را به خشم آورد . عبد الله گفت : به خدا سوگند به من خبر رسيده است كه همسر حضين را در حالى پيش او بردهاند كه از ديگرى آبستن بوده است . گويد : پيرمرد بدون اينكه حركت كند و تكانى بخورد و با همان وضع كه نشسته بود گفت : چيز مهمى نيست ، در آن صورت در خانهء من پسرى مى آورد كه به او فلان بن حضين مى گفتند ، همان گونه كه عبد الله بن مسلم مى گويند . قتيبه روى به عبد الله كرد و گفت : خداوند كسى جز تو را دور نگرداند . مى گويم ، حضين با ضاد نقطهدار صحيح است و در عرب كس ديگرى نيست كه نامش « حضين » با ضاد باشد .
حكمت ( 35 )
من اطال الأمل اساء العمل . « هر كس آرزو را دراز كرد ، كار را بد كرد . »