تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
ابو سفيان را براى كسب خبر بفرستند . ابو سفيان و حكيم بن حزام و بديل بن ورقا بدين منظور بيرون آمدند . واقدى مى گويد : عباس بن عبد المطلب مى گفته است اى واى از فرداى قريش كه به خدا قسم اگر پيامبر با زور و حالت جنگى وارد مكه شود ، قريش تا پايان روزگار نابود خواهد شد . عباس مى گويد : استر پيامبر را سوار شدم و در جستجوى كسى يا خار كشى بر آمدم تا او را پيش قريش بفرستم و بگويم پيش از آنكه پيامبر با حالت جنگى وارد مكه شود ، آنان براى مذاكره به حضورش بيايند . در آن شب در حالى كه در منطقه اراك در جستجوى كسى بودم ، ناگهان شنيدم كسى مى گويد : به خدا سوگند تا امشب چنين آتشى نديده‌ام . بديل بن ورقاء گفت : اينها آتشهايى است كه قبيلهء خزاعه از بيم غافلگير شدن در جنگ بر افروخته‌اند . در اين هنگام ابو سفيان گفت : خزاعه ناتوان تر از اين است كه چنين آتش و لشكر گاهى داشته باشد . صداى او را شناختم و گفتم : اى ابو حنظلة ، او هم صداى مرا شناخت و گفت : اى ابو الفضل گوش به فرمانم ، گفتم : اى واى بر تو اين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه همراه ده هزار جنگجو آمده است و فردا شما را فرو مى گيرد . ابو سفيان گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، آيا چاره‌اى وجود دارد گفتم : آرى پشت سر من ، سوار بر همين استر شو تا تو را به حضور پيامبر ببرم كه اگر دستگير شوى ، تو را خواهد كشت . ابو سفيان گفت : آرى ، عقيدهء خود من هم همين است . او پشت سر من سوار شد ، بديل و حكيم هم رفتند . من با او به سوى خيمهء پيامبر حركت كردم ، از كنار هر آتشى كه مى گذشتم مى پرسيدند كيستى و چون مرا مى ديدند ، مى گفتند عموى پيامبر است و سوار استر رسول خداست . همين كه از كنار آتش عمر بن خطاب گذشتم و از دور مرا ديد گفت : كيستى گفتم : عباس . او نگريست و همين كه ابو سفيان را پشت سرم ديد ، فرياد كشيد كه ابو سفيان دشمن خدا سپاس خدا را كه تو را بدون هيچ عهد و پيمانى در اختيار ما قرار داد و شروع به دويدن كرد تا خود را پيش پيامبر رساند . من هم استر را به تاخت در آوردم و همگى با هم بر در خيمهء پيامبر رسيديم ، نخست من وارد خيمه شدم ، عمر هم پس از من وارد شد و گفت : اى رسول خدا ، اين دشمن خدا ابو سفيان است كه خداوند او را بدون هيچ عهد و پيمانى در اختيار قرار داده است ، اجازه بده گردنش را بزنم ، من گفتم : اى رسول خدا من او را پناه داده‌ام و سپس خود را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديك ساختم و گفتم به خدا سوگند كسى جز من با او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 179 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى