تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
ابو الفرج اصفهانى مى گويد : محمد بن خلف وكيع ، از قول حماد بن اسحاق ، از قول پدرش و او از قول ابو عبيدة و هشام بن كلبى و اصمعى براى ما نقل كرد كه مى گفته است : وليد زنا كار و باده نوش بود . در كوفه باده نوشى كرد و در حالى كه مست بود براى نماز صبح در مسجد كوفه حاضر شد و با مردم چهار ركعت نماز گزارد و به سوى آنان برگشت و گفت : آيا بيشتر بخوانم و در حالى كه در نماز اين شعر را مى خواند كه « دل به عشق رباب چسبيده است با آنكه او و رباب هر دو سالخورده شده‌اند . » ، و سپس در گوشهء محراب استفراغ كرد . گروهى از كوفيان پيش عثمان رفتند و داستان او را گفتند و گواهى به باده‌نوشى او دادند . او را به حضور عثمان آوردند ، عثمان به مردى از مسلمانان فرمان داد او را تازيانه بزند و چون آن مرد نزديك آمد ، وليد گفت : تو را به خدا و حق خويشاوندى نزديك من به امير المؤمنين سوگند مى دهم ، و آن مرد از تازيانه زدن به او خوددارى كرد . على بن ابى طالب عليه السّلام كه ترسيد بدين گونه اجراى حد تعطيل شود ، برخاست و به دست خويش او را حد زد . وليد گفت : تو را به خدا و حق خويشاوندى سوگند مى دهم ، امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود : اى ابو وهب ساكت باش كه بنى اسرائيل به سبب اجرا نكردن حدود نابود شدند . و چون او را تازيانه زد و از آن كار آسوده شد ، فرمود : از اين پس قريش مرا جلاد خواهد خواند . اسحاق مى گويد : مصعب بن زبير براى من نقل كرد كه پس از شهادت دادن به باده نوشى و تازيانه خوردن وليد ، وليد گفت : خدايا آنان گواهى دروغ به زيان من دادند ، ايشان را از هيچ امير و هيچ اميرى را از ايشان خشنود مدار . گويد : بعدها حطيئة شاعر هم اشعار خود را در مدح وليد تغيير داد و چنين سرود : « حطيئة هنگامى كه خداى خود را ديدار كند گواهى مىدهد كه عذر وليد بر حق است . » ابو الفرج مى گويد : اين موضوع را كه مى گويم از روى نسخهء كتاب هارون بن رباب كه به خط خودش نوشته است نقل مى كنم ، او از قول عمر بن شبهّ مى نويسد كه مى گفته است : مردى پيش ابو العجاج كه قاضى بصره بود عليه يكى از افراد خاندان ابو معيط گواهى داد ، و گواه در آن هنگام مست بود . آن مرد معيطى به قاضى گفت : اى قاضى خدايت عزيز بدارد اين شاهد از شدت مستى نمى تواند هم اكنون چيزى از قرآن بخواند . شاهد گفت : چنين نيست كه قرآن مى خوانم . قاضى گفت : بخوان . او همان شعرى را كه وليد در نماز خوانده بود خواند كه « دل به عشق رباب شيفته و آويخته است با
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 151 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى