تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
پس از شرح لغات و اصطلاحات و اشاره به اينكه اين گفتار على عليه السّلام كه فرموده است : « همانا كه اين دين اسير بود » ، در مورد قاضيان و حاكمان عثمان است كه در حكومت او به حق قضاوت نمى كردند بلكه در طلب دنيا و به هواى نفس قضاوت مى كرده‌اند و حال آنكه اصحاب معتزلى ما مى گويند خداوند عثمان را بيامرزاد كه مردى ضعيف بود ، خويشاوندانش بر او چيره شدند و كارها را بدون اطلاع او انجام مى دادند و گناه ايشان بر خودشان است و عثمان از آنان برى است ، فصلى لطيف و آميخته به طنز در بارهء قضات و آنچه بر ايشان لازم است و ذكر برخى از كارهاى نادر ايشان آورده است كه به ترجمهء گزينه‌هايى از آن بسنده مىشود . در حديث مرفوع آمده است كه « قاضى در حالى كه خشمگين است نبايد قضاوت كند » ، همچنين در حديث مرفوع آمده است كه « هر كس گرفتار قضاوت ميان مسلمانان مىشود بايد در نگريستن و اشاره كردن و نشست و برخاست خود ميان ايشان به عدالت رفتار كند . » ابن شهاب زهرى پيش وليد يا سليمان رفت . او پرسيد : اى پسر شهاب اين چيست كه مردم شام آن را روايت مى كنند زهرى گفت : اى امير المؤمنين چه حديثى گفت : آنان روايت مى كنند كه هر گاه خداوند بنده‌اى را به شبانى رعيت مى گمارد ، حسنات را براى او مى نويسد و سيئات را نمى نويسد . گفت : اى امير المؤمنين دروغ گفته‌اند ، پيامبر به خدا نزديكتر است يا خليفه گفت : بدون ترديد پيامبر . ابن شهاب گفت : خداوند متعال - در آيهء بيست و ششم از سورهء ص - به پيامبر خود داود چنين مى فرمايد : « اى داود ، ما تو را در زمين خليفه قرار داديم ، پس ميان مردم به حق حكم كن و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا گمراه كند ، كسانى كه از راه خدا گمراه شوند براى آنان عذابى سخت است . » سليمان گفت : همانا مردم ، ما را از دين خودمان فريب مى دهند . ابن ارطاه خواست بكر بن عبد الله عدوى عهده دار قضاوت شود . بكر گفت : به خدا سوگند من قضاوت را نيكو نمى دانم ، اگر در اين سخن خود راستگو باشم ، براى تو روا نيست كسى را كه قضاوت را نيكو نمى داند به قضاوت بگمارى و اگر دروغگو باشم ، فاسق هستم و به خدا سوگند روا نيست كه فاسق را به قضاوت بگمارى . ابن شهاب زهرى گفته است سه چيز است كه چون در قاضى باشد ، قاضى نيست ، اينكه نكوهش را خوش نداشته باشد و ستايش را خوش داشته باشد و از عزل خود بترسد . محارب بن زياد به اعمش گفت : عهده دار قضاوت شدم افراد خانواده‌ام گريستند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 127 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى