عمر بن عبد العزيز به حكومت رسيد ، نخستين دادى كه داد برگرداندن فدك بود . حسن پسر امام حسن عليه السّلام و گفته شده است امام على بن حسين عليه السّلام را خواست و آن را به ايشان برگرداند و در مدت حكومت عمر بن عبد العزيز - كه دو سال و نيم بود - فدك در دست فرزندان فاطمه عليها السّلام بود . چون يزيد بن عاتكه به حكومت رسيد ، فدك را از ايشان باز ستد و همچنان در دست بنى مروان دست به دست مى گشت تا آنكه حكومت آنان سپرى شد . چون ابو العباس سفاح به حكومت رسيد ، فدك را به عبد الله بن حسن بن حسن رد كرد ، اما پس از قيامهاى بنى حسن به روزگار حكومت منصور ، منصور آن را از ايشان باز ستد . پسرش مهدى عباسى آن را به فرزندان فاطمه برگرداند و پس از او موسى و هارون آن را باز ستدند و همچنان در دست ايشان بود تا مأمون به حكومت رسيد و آن را به فاطمى ها برگرداند .
ابو بكر جوهرى مى گويد : محمد بن زكريا ، از قول مهدى بن سابق براى من نقل كرد كه مأمون براى رسيدگى به مظالم نشست ، نخستين نامه كه به دستش رسيد بر آن نگريست و گريست و به كسى كه بالا سرش ايستاده بود گفت : جار بزن كه وكيل فاطمه كجاست پير مردى برخاست كه دراعه بر تن و عمامه بر سر و كفشهاى دوخت تعزّ - شهرى از يمن - بر پاى داشت و پيش آمد و با مأمون در مورد فدك به مناظره پرداخت . مأمون براى او و او براى مأمون حجت مى آورد ، سر انجام مأمون فرمان داد قباله فدك به نام ايشان نوشته شود و سند نوشته شد و بر او خواندند و آن را امضا كرد .
در اين هنگام دعبل خزاعى در حضور مأمون برخاست و قصيده معروف خود را كه مطلعش اين بيت است براى او خواند : « با برگرداندن مأمون فدك را به بنى هاشم چهره روزگار خندان شد . » و همچنان فدك در دست اولاد فاطمه عليها السّلام بود تا روزگار متوكل كه او آن را به عبد الله بن عمر بازيار بخشيد . در فدك يازده نخل باقى بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به دست خويش كاشته بود و بنى فاطمه خرماى آن نخلها را مى چيدند و در موسم به حاجيان هديه مى دادند و حاجيان هم اموال گران و فراوان به ايشان مى دادند . عبد الله بن عمر بازيار ، مردى به نام بشران بن ابى اميهّ ثقفى را به مدينه فرستاد تا به فدك برود و آن نخلها
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٦