به عزم آخرين ديدار فرزندان و خواهرها * فرود آمد ز مركب آن سپهسالار بىياور
پياپى كودكان را از محبّت بوسه زد بر رخ * يكايك خواهران را سود دست مرحمت بر سر
به خواهر گفت كاى باليدهْ سروِ گلشن عصمت * مرا منزل به پايان مىرسد تا لحظهاى ديگر
مبادا لطمه بر صورت زنى ، ناخن به رخ سايى * غم مرگ برادر گرچه دشوار است بر خواهر
بود خصم تو را اين فتح ، آغاز سيه روزى * ولى باشد شكست ما نخستين گام پيروزى
5
بر اين صحراى پر بيم و هراس اى مه متاب امشب * كه دامانت نسوزد از لهيب اضطراب امشب
سزد گر چهره پنهان مىكنى در هالهء حسرت * كه اصغر را نمىيابى در آغوش رباب امشب
نهان شد چهرهء خورشيد يثرب در نقاب خون * جهان شد بزم ماتم در عزاى آفتاب امشب
بر اين تنها كه هريك رنگ گلهاى جنان دارد * ببار اى آسمان از چشم اخترها گلاب امشب
جدا شد ساقىِ اين كاروان را دست از پيكر * بده اين كودكان را اى فلك از ديده آب امشب
اگر ديشب نخفتى از عطش در دامن مادر * بخواب اى كودك شيرين زبان ، راحت بخواب امشب
سر از خاك نجف بردار اى غمخوار مظلومان * براى دستگيرى ز اين اسيران ، كن شتاب امشب
بيا وَز اهل بيت خويش امشب پاسدارى كن * گرفتاران غم را از محبت غمگسارى كن
6
ز غم در دل گره شد نالهام اى اشك ! توفانى * دلم لبريز خون شد اى شب اندوه ! پايانى
چنان اهريمن آتش زد گلستان حسينى را * كه مرغان بهشتى را نه سر ماند و نه سامانى
در آن دشت پر از وحشت ز بيم حملهء گرگان * گريزان است از هر سو غزالى در بيابانى
گر از حال يتيمان لحظهاى غافل شود زينب * دهد جان كودكى در دامن خار مغيلانى
مگر شويى غبار بيكسى از چهرهء طفلان * بيفشان اى فلك اشكى ، ببار اى ابر بارانى
بر اين جانبازى و ايثار و اين صبر و شكيبايى * به كيوان ، ديدهء هر اخترى شد چشم حيرانى
گمانم مرغكى گم كرده امشب آشيانش را * بگرد اى باغبان ! شايد به دست آرى نشانش را