دلم بر ماتم آن باغبان چون شمع مىسوزد * كه در يك روز پرپر شد همه گلهاى بىخارش
فداى آن سبك سيرى كه راه مقصد خود را * به سر پيمود [ از جان ] چون ز پاى افتاد رهوارش « 1 »
ز رنگ خون به دامان شفق نقشى است جاويدان * ز خون پاك هفتاد و دو تن يار وفادارش
گلستان ولايت را نگر كز تشنهكامىها * لب آب روان پژمرده شد گلهاى [ بسيارش ] « 2 »
ز مرگ سرخ او ملك فضيلت جاودانى شد * ستم رفت و ستمگر رفت ، كاخ ظلم فانى شد
3
خوش آن سرها كه بگذشتند در راهت ز سامانها * خوش آن تنها كه بخشيدند اندر مقدمت جانها
سعادت ، يار آن اسطورههاى عشق و جانبازى * كه بند از بندشان بگسست و نگسستند پيمانها
هوسْ پرورده كى دارد خبر از شوق جانبازى ؟ * چه داند عافيتْ جو لذّت آغوش توفانها ؟
فداى همت آن تشنگان كاندر لب دريا * ننوشيدند جز آب از دم شمشير و پيكانها
گلى از گلشن عصمت فتاد از پا ز بىآبى * كه بر تن چاك كردند از غمش گلها گريبانها
هُژَبران خفته در خون ، خيمهها در شعلهء آتش * غزالان حرم آوارهء دشت و بيابانها
نخواهد شست از چهر زمين اين گرد ماتم را * ببارد آسمان گر تا ابد از ديده بارانها
به ياد ماتم آن كودكان تشنه جا دارد * اگر دلها همه خون گردد و ريزد ز مژگانها
به عالم داد درس جانفشانى از قيام خود * نوشت از خون خود بر صفحهء گيتى پيام خود
4
چو خالى شد ز ياران گِرد آن سردار بىلشكر * به سوى خيمه آمد با تنى خونين و چشم تر
نظر افكند سوى خيمهء هريك ز همراهان * تهى ديد آشيانها را از آن مرغان خونينپر
يقين بودش كه تا لختى دگر از آتش دشمن * نخواهد ماند زين [ خرگاه ] « 3 » جز مشتى ز خاكستر
هامش
( 1 ) . در دست نوشتهء ستايشگر متعهّد و بااخلاص آل اللّه ، آقاى حاج محمود اكبرزاده ، اين مصراع كلمهء « از جان » نداشت و نگارنده براى پر كردن خلأ وزن عروضى آن را به اين مصراع افزود .
( 2 ) . در همين دست نوشته « گلهاى بىخارش » آمده بود كه براى پرهيز از تكرار قافيه آن را به اين شكل تغيير داديم .
( 3 ) . دست نوشته : درگاه .