جلوه مىكرد از كنار علقمه ختم رسل * يا به موج خون امير المؤمنين افتاده بود ؟
خون دل مىريخت از چشم بنات فاطمه * يا گلى از دامن امّ البنين افتاده بود ؟
غرقه در خون ، جعفر طيارِ دشت كربلا * دستهايش در يسار و در يمين افتاده بود
با دهان خشك ، سقّا بر لب درياى آب * از سرشك تشنهكامان شرمگين افتاده بود
قطعهْ قطعه پيكر نورانىاش در آفتاب * همچنان اوراق قرآن مبين افتاده بود
كوه غم ، پشت ولىّ اللّه اعظم را شكست * در يَم خون جسم پرچمدار دين افتاده بود
( ميثم ) آن روزى كه شرح اين مصيبت مىسرود * نالهاش چون شعله در عرش برين افتاده بود « 1 »
يك بند از ترجيع عاشورايى
باز اى چون على تو را شمشير * حمله بردى به خصم با شمشير
خصم از بيم جان ز پا افتاد * برگرفتى به دست تا شمشير
هر كه از دور ديده سويت دوخت * ديد در دست مصطفى شمشير
مىشدى همچو مصطفى ظاهر * مىزدى همچو مرتضى شمشير
آمد از يك اشارهء دستت * با دل چرخ ، آشنا شمشير
ريخت از چشم كفر خون جگر * كرد در قلب خصم جا شمشير
همه ديدند چون على به احد * مىزدى در ره خدا شمشير
پدر از دور با تبسّم گفت : * آفرين ! خوش بود تو را شمشير
جان ز اهل خطا ستان كه به رزم * نكند در كَفت خطا ، شمشير
تو فكن بر دل عدو آتش * تو بزن در صف غزا شمشير
تا به دست تو نفى كفر كند * زد به اجسام نقش لا ، شمشير
آه اى ماه برج يكتايى ! * كرد فرق تو را دو تا شمشير
حملهور گشت خصم بر بدنت * گاه با نيزه ، گاه با شمشير
كرد در پيش ديدگان پدر * عضوْ عضوت ز هم جدا شمشير
هيچكس باورش نبود چنين * كه تو را افكند ز پا شمشير
هامش
( 1 ) . همان ، ص 215 .