تو به حقى ، چه غم گرت آيد * تير دشمن به سينه ، يا شمشير
بود از اول به جرم حقگويى * بر شما خاندان سزا شمشير
دين حق را ، بقا ز مكتب توست * « اوَلَسْنا عَلَى الحق ؟ » از لب توست « 1 »
كشتهء مظلوم
كيست اين طفل ؟ كه پير بشرش بايد گفت * پسر و ، بر همه هستى پدرش بايد گفت
شمسهء شمس ولا ، كُفوِ شه كرب و بلا * اخترى زاده كه رشك قمرش بايد گفت
اين پسر ، خون خدا و پسر خون خداست * كه به تعبير حسينِ دگرش بايد گفت
اين يگانه دُرِ نابى است خدا مىداند * كه به هفتاد و دو دريا گهرش بايد گفت
به نظر كوچك و در سير بزرگان جهان * تا ابد رهبر صاحبنظرش بايد گفت
هر كجا كرب و بلا يا شب عاشورايى است * بين عشاق چراغ سحرش بايد گفت
اين همان طرفه نهال است ز گلزار حسين * كه به سيناى شهادت شجرش بايد گفت
اين شهيدى است كه بر خون امام شهدا * تا صف محشر ، پيغامبرش بايد گفت
طفلِ شير است ولى با پسر شير خدا * تا خدا همقدم و همسفرش بايد گفت . . .
گرچه بعد از شهدا جام شهادت نوشيد * از تمام شهدا پيشترش بايد گفت
هم به هفتاد و دو رضوانْ گلِ آغشته به خون * هم به هفتاد و دو طبى ثمرش بايد گفت . . .
گرچه از دوش پدر بال زد و رفت به عرش * باز هم طاير بشكسته پرش بايد گفت
قبرش آغوش پدر ، قتلگهش دوش پدر * تا صف حشر انيس پدرش بايد گفت
اصغر است اين كه به اثبات شفاعت فردا * سندِ مستندِ و معتبرش بايد گفت
شعر ( ميثم ) شررى بود كه از دل برخاست * آتش سينه و داغ جگرش بايد گفت « 2 »
44 . سخنيار كوپايى ، حسين ( مسرور )
نامش حسين ، نام خانوادگىاش سخنيار ، زادگاهش كوپا ( از توابع استان اصفهان ) و تخلّص شعرىاش « مسرور » بود و در ميان اهل ادب به حسين مسرور شهرت داشت .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 224 .
( 2 ) . همان ، ص 228 و 229 .