كشتى نوح محبّت ، خضر ميدان بلا * موسىِ همت كه از بيضاش ، ثعبان بايدا
نفس معراج شهادت ، ليلة الاسراى قرب * مصطفى شأنى كه حسّانش ثناخوان بايدا
صفدر كرّار منصب ، حيدر عمران نسب * كِش به صفّين جلالت چرخ ميدان بايدا
معنىِ خُلق حَسن ، مصداق : انّى مِن * لِوَحشَ الثدّه كه درين معنيش برهان بايدا
آنكه گر شمشير قهر آرد برون در روز رزم * آفرينش را سراسر ترك امكان بايدا
آنكه هستى ز التهاب تيغ تيزش در ستيز * توده خاكستر اندر شعله پنهان بايدا . . .
چون بر آرى دست احسان روز جود از آستين * نهرى از عمّان فيضت بحر عمّان بايدا . . .
طفل اجلالت چو دست آرد به چوگان جلال * از حقارت چرخ گردون كوى ميدان بايدا . . .
با چنين شوكت نمىدانم چرا جسمت ز كين * چاك چاك از خنجر و شمشير و پيكان بايدا
پيكرى كز نازكى از لاله پهلو مىگرفت * يا رب ! اندر خون چرا چون لاله غلتان بايدا ؟ . . .
بهر آبى آنكه جان از دست و ، دست از تن بداد * با چه جُرم آغشته در خون زار و عطشان بايدا ؟
زينب ، آن خورشيد عفّت را - كه جاريه است - * سر چرا بىمعجر و ، گيسو پريشان بايدا
گر كسى با چشم انصاف اين مصيبت بنگرد * همچو من از ديدگان تا حشر گريان بايدا . . .
روزگارا ! خانهها ويران نمودى ، لاجرم * زين ستم بر خاندانت خانه ويران بايدا
در گلستان مصيبت ، بلبلى همچون ( شباب ) * در عزاى شاه مظلومان ، غزلخوان بايدا . . .
تا جهان را ز اقتضاى دور گردون پى ز پى * نور و ظلمت ، رنج و راحت ، وصل و هجران بايدا :
وقتِ احباب تو همچون گل قرين خرّمى * بخت اعداى تو چون سنبل پريشان بايدا « 1 »
51 . مدّاح شوشترى ( سده چهاردهم )
زندگينامه
از زندگينامه مداح شوشترى اطلاعى در اختيار نداريم جز اين كه قسمتى از اشعار او در حاشيه ديوان وفائى شوشترى ( متوفاى 1303 ه . ق ) به چاپ رسيده است . نامش ميرزا عبد الرّسول ، نام پدرش ملا عبد اللّه و تخلّص شعرىاش « مداح » بوده و از تخلّص او پيدا است
هامش
( 1 ) . همان ، ص 155 تا 157 .