صور ماتم بدميده است مگر ؟ كاين نوروز * ماتمش از نفس صبحدم آميختهاند . . .
مگر اين عيد خبر داشته از قتل حسين ؟ * كه چنين روز و شبش را به غم آميختهاند . . .
لب فروبند تو ( شيدا ) سپس دم دركش * كه به عالم ز جهان مدح و ذم آميختهاند . . . « 1 »
قصيده عاشورايى
باز اين چه شيون است كه در دور عالم است ؟ * هر محفلى كه مىروى اسباب ماتم است
باز اين چه شورش است ؟ كه اركان ماسوا * روز و شبان به ناله و فرياد همدم است . . .
غوغا و شور و ولوله بر عرش اكبر است * فرياد و آه و غلغله بر هفت طارم است
عالم چرا ز غلغله چون روز محشر است ؟ * خاك غم از چه بر سر اولاد آدم است ؟ . . .
نوحهكنان به كوچه دوان مرد و زن به هم * گيسوىِشان تمام پريشان و درهم است . . .
گويا شده است موسم جانبازى حسين * روزى كه وعده كرد به حقگويى اين دم است . . .
گويا كه روز عمر على اكبر است ختم * كاندر دهان اكبر ناشاد خاتم است . . .
گويا كه روز بيكسى شاه عالم است * گويا كه روز تشنگى فخر زمزم است
گويا كه عيش قاسم ناشاد شد عزا * كاسباب درد و غم به همهجا فراهم است
گويا هلال نو بدميده است در جهان * كز دل فغان برآمده كاين مه محرم است . . .
( شيدا ) بنال در غم اولاد مصطفى * كاين نالهها نعيم بهشتش مسلم است . . . « 2 »
غزل مرثيه كربلا
خون شو دلا ز داغ جوانان كربلا * غربت گزيدگان بيابان كربلا
در حيرتم كه با چه زبانى كنم بيان * حال سهى قدان گلستان كربلا . . .
خورشيد سر برهنه شد از خاوران پديد * تا ديد سر برهنه اسيران كربلا . . .
تاج تقرّب از سر خود برگرفت زار * روح الامين شنيد چو افغان . . .
آه از دمى كه رفت سرِ نعشِ اكبرش * ليلاى غمپژوهِ پريشان كربلا . . .
شد ناله و فغان ز دل انس و جان بلند * اصغر چو آب خورد ز پيكان كربلا
هامش
( 1 ) . همان ، ص 199 و 200 .
( 2 ) . همين ، ص 209 تا 211 .