امروز در ممالك جان ، دست دست توست * اللّه چگونه دستخوش خصم دون شدى ؟
كاش آن زمان كه خصم به روى تو بست آب * اين خاكدان غم ، همه درياى خون شدى
اى چرخ كجمدار ! كمانت شكسته باد ! * زين تيرها كه بر تن او رهنمون شدى
آن سينهاى كه پردهء اسرار غيب بود * اى تير ! چون تو محرم راز درون شدى ؟
گشتى به كام دشمن و ، كشتى به خيره دوست ! * اى گردش فلك ! تو چرا واژگون شدى ؟
اى خور ! چو شد به نيزه سر شاه مشرقين * شرمت نشد كه باز ز مشرق برون شدى ؟ !
اى چرخ سفله ! داد ازين دور واژگون * عرش خداى ذو المنن و پاى شمر دون ؟ !
11
چون شاه تشنه ، ظلمت ناسوت كرد طى * بر آب زندگانى جاويد برد پى
در راه حق ، فنا به بقا كرد اختيار * تا گشت وجه باقى حق ، بعد كل شيى
زد پا ، به هرچه جز وى و سر داد و شد روان * تا كوى دوست ، بر اثر كشتگان حى
چون گشت جلوهگر سر او بر سنان * شد پر نواى زمزمهء طور ناى و نى
شور از عراق گشت بلند آن چنان ، كه برد * كافردلان زياد ، تمناى ملك رى
پاشيد آن قلادهء درهاى شاهوار * از هم ، چو برگهاى خزان از سموم « 1 » دى
گفتى رها نمود ز كف ، دختران نعش « 2 » * از انقلاب دور فلك ، دامن جدى « 3 »
آن يك نهاد رو سوى ميدان كه : يا ابا ! * و آن يك كشيد در حرم افغان كه : يا اخى
رفتى و ، يافت بىتو به ما روزگار دست * اى دست داد حق ! ز گريبان بر آر دست
12
آه از دمى كه از ستم چرخ كجمدار * آتش گرفت خيمه و ، بر باد شد ديار
بانگ رحيل ، غلغله در كاروان فكند * شد بانوان پردهء عصمت ، شترسوار
هامش
( 1 ) . باد گرم و زهرآگين .
( 2 ) . نام هفت ستاره موسوم به بنات النعش .
( 3 ) . نام ستاره است در جهت قطب شمال .