پاى سرير زادهء هند « 1 » و ، سر حسين ! * در كيش كفر ، سفله چنين محترم نبود
اى زادهء زياد ! « 2 » كه دين از تو شد به باد * آن خيمههاى سوخته ، بيت الصنم نبود !
آتش به پردهء حرم كبريا زدى * دستت بريده باد ! نشان بر خطا زدى
17
زين غم كه آه اهل زمين ز آسمان گذشت * با عترت رسول ندانم چسان گذشت
نمرود ، ناوكى كه سوى آسمان گشاد * در سينهء سليل « 3 » خليل از نشان گذشت !
در حيرتم كه آب چرا خون نشد چو نيل * ز آن تشنهاى كه بر لب آب روان گذشت ؟
آورد خنجر ، آب زلالش ولى دريغ * كآب از گلو نرفته فرو ، از جهان گذشت !
شد آسمان ز كرده پشيمان درين عمل * ليك آن زمان كه تير خطا از كمان گذشت !
اللّه چه شعله بود كه انگيخت آسمان * كز وى كبوتران حرم ز آشيان گذشت ؟
در موقفى كه عرص صواب و خطا كنند * كارى نكرده چرخ كه از وى توان گذشت
خاموش ( نيرا ) كه زبان ، سوخت خامه را * خون شد مداد و ، قصه ز شرح بيان گذشت
فيروز ، بخت من نهدار سر خط قبول * بر دفتر چكامهء من ، بضعهء « 4 » رسول « 5 »
از نير تبريزى تركيببند عاشورايى ديگرى نيز سراغ داريم در يازدهبند كه به نقل بيت آغازين و بيت رابط هر بند از آن بسنده مىكنيم :
مطلع بند اول
چون تير عشق ، جا به كمان بلا كند * اول ، نشست بر دل اهل ولا كند
هامش
( 1 ) . كنايه از يزيد .
( 2 ) . ابن زياد ، والى كوفه .
( 3 ) . فرزند ، پسر .
( 4 ) . پارهء تن ، پارهء گوشت .
( 5 ) . برخى از ارباب مقاتل نوشتهاند كه پس از ماجراى روز عاشورا ، هفده سر از شهيدان كربلا را بر نيزه زدند و منزل به منزل تا كوفه و شام بردند ، گويا مرحوم حجة الاسلام نير تبريزى با عنايت به اين مطلب ، تركيببند عاشورايى خود را در هفدهبند سامان داده است .