طرح تنور خولى بىآبرو مريز * آتش ازين مكالمه بر خشك و تر مزن
بنياد صبر تعزيهداران ز جا مبر * يعنى : دم از خرابهء بىبام و در مزن
چون عاجزى ز نوحهسرايى ، خموش باش * بربند لب گفتن و ، يك چند گوش باش « 1 »
بند ششم از تركيب دوازدهبندى
صدر امم به خاك چو از صدر زين رسيد * از خاكيان خروش به عرش برين رسيد
شد منقلب زمانه و ، شد مضطرب زمان * تا تير كين به قلب امام مبين رسيد
گرديد كه آفرينش از آن تيره گشت و تار * ز آن سرزمين به عرش جهانآفرين رسيد
دستار عقل ، از سر روح القدس فتاد * تا پيكر مقدس او بر زمين رسيد
سيلاب اشك ، خاست ز چشم جهانيان * توفان آن به عيسى گردون نشين رسيد
دست ستم ز بس كه شد از شش جهت بلند * زين خاك توده بر فلك هفتمين رسيد
تاريك گشت روى جهان از غبار كفر * خنجر چو بر گلوى خداوند دين رسيد
كفر يزيد داشت اگر شبههاى ، ازو * سرزد چو اين عمل ، به كمال يقين رسيد
دشوار شد تحمل بار امانتش * آن دم كه اين خبر به رسول امين رسيد
از هم گسست رشتهء تأليف كاينات * تا كار شاه بر نفس واپسين رسيد
صاحب عزا چو هست خداوند ذو الجلال * طوبى كسى كه نيست دلش خالى از ملال « 2 »
13
( روشن ) ! بس است ، عالم امكان خراب شد * جارى ز چشم عالميان ، خون ناب شد
( روشن ) ! بس است ، گريه گلوى جهان گرفت * جانها به لب رسيد و ، جگرها كباب شد
( روشن ) ! بس است ، بر فلك افتاد رخنهها * پيكان آه بس كه بر اين نه حجاب شد
( روشن ) ! بس است ، از اثر دود آه خلق * تاريك ، روى ماه و رخ آفتاب شد
( روشن ) ! بس است ، شعلهء اين برق جانگداز * سرمايهسوز زندگى شيخ و شاب شد
( روشن ) ! بس است ، دل سخنت سنگ را گداخت * فولاد را جگر ز رثاى تو آب شد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 592 .
( 2 ) . همان ، ص 597 .