21
اى روزگار ! خانهء ظلمت خراب باد ! * رويت سياه و تيره چو پرّ غراب باد !
اركان دين چو از ستمت گشت منقلب * دايم ، مدار كار تو بر انقلاب باد !
آتش چو در سرادق سلطان دين زدى * كارت هميشه سوختن و التهاب باد !
از گردشت چو زورق آل على شكست * بنياد هستى تو چو كشتى بر آب باد !
آلودهاى به خون خدا دست و آستين * دستت ز خون ديده دمادم خضاب باد !
كرده به اهل بيت نبى ، ظلم بيحساب * شرمت ز روى شافع يوم الحساب باد !
كشتى كنار آب روان تشنهكامشان * خشكيده باد نهرت و ، رودت سراب باد !
كندى ز باد حادثه بنيادشان ز جاى * بنيادت از هجوم « 1 » حوادث خراب باد !
دادى عزيز فاطمه را جاى بر تراب * خصم تو : مصطفى و ، عدو : بو تراب باد !
بردى به كوفه ، پردگيانش چو بىحجاب * پيوسته آفتاب و مهت در حجاب باد !
گرديد جسم جان جهان از تو بىروان * هم خسته باد جسمت و ، هم آتشت به جان ! « 2 »
27
( روشن ) ! بس است ، دم دگر از اين خبر مزن * بگذار اين حديث و به عالم شرر مزن
افلاك را ، ز نالهء آتشفشان مسوز * آفاق را ، به يك دگر از چشم تر مزن
چندين نمك به زخم سماواتيان مپاش * آتش به جان جن و بشر اين قدر مزن
جارى ز چشم مستمعان گشت جوى خون * زين بيش بر جراحتشان نيشتر « 3 » مزن
دشمن به دوستان خدا كرد هرچه خواست * تهمت به روزگار و قضا و قدر مزن
ديگر مگو كه : سوخت عدو خيمهگاهشان * بر جان خلق ، آتش ازين بيشتر مزن
ديگر مگو چه كرد عبيد اللّه زياد ؟ * بگذر ز كوفه ، گام در آن بوم و بر مزن
از چوب خيزران و لب شاه دين مپرس * حرف از سر بريده و از طشت زر مزن
هامش
( 1 ) . در متن به جاى اين كلمه ، ( بهشت ) آمده بود كه تصحيح قياسى شد .
( 2 ) . همان ، ص 587 و 588 .
( 3 ) . در متن ( پيشتر ) آمده بود كه تصحيح قياسى شد .