شه ز حرمخانهاش ربود و روان شد * پير خرد ، همعنان بخت جوان شد
زين پدر و آن پسر به لرزه جهان شد * آمد و آورد و ، هرطرف نگران شد
تا به كه سازد حقوق خويش مدلَّل ؟
گفت كه : اى قوم ! روح پيكرم اين است * ثانى حيدر ، على اصغرم ، اين است
آن همه اصغر بُدند ، اكبرم اين است * حجت كبراى روز محشرم ، اين است
رحمى ! كش حال بر فناست محوَّل
او كه بدين كودكى گناه ندارد * يا كه سر رزم اين سپاه ندارد
ز آنكه بس افسرده است ، آه ندارد * جاى دهيد آنكه را پناه ندارد
پيش كز ايزد بريد كيفر اكمل
ناگه آن قوم از سعادت محروم * حرملهاش ، تير كينه راند به حلقوم
حلق وِرا خست و جست بر شه مظلوم * وز شه مظلوم ، آن سه شعبهء مسموم
رد شد و ، سر زد ز قلب احمد مرسل « 1 »
* * *
در رثاى اهل بيت مطهر
اى فلك ! تو با نيكان دايم از چهاى بدخواه ؟ * عترت نبى ، و آنگه مجلس عبيد اللّه ؟ !
مجلسى كه اطرافش بسته ره ز نامحرم * اهل بيت پيغمبر چون در او گشايد راه ؟
كودكان بىياور ، مادران بىفرزند * بسته كس بغل ؟ اى داد ! خسته كس به نى ؟ اى آه !
زخم قوم پرنيرنگ ، بر لب حسين از سنگ * غرق خون شوى اى مهر ! سرنگون شوى اى ماه !
از تو حضرت سجاد آن قدر به رنج افتاد * كز نشست او مىداشت زادهء زياد اكراه !
بلكه چون سخن فرمود ، لب به كشتنش بگشود ! * وز زنان بيكس خاست الخدر ! و واغوثاه !
زينبى كه در يك روز داغ شش برادر ديد * مىبرى اسيرش باز نزد دشمنى جانكاه ؟ !
از اسيرىاش بگذر ، بر غريبىاش منگر * حكم قتل او از چيست ؟ لا إله الا اللّه !
از مراثىات ( جيحون ) ! شد دل ملايك خون * طبع تو بلند ، اما زين فسانه كن كوتاه « 2 »
هامش
( 1 ) . ديوان كامل افصح المتكلمين ميرزا جيحون ، تهران ، كتابفروشى و چاپخانهء برادران علمى ، سال 1336 ، ص 381 و 382 .
( 2 ) . همان ، ص 373 و 374 .