اى طشت واژگون مگر از حيلههاى تو * در طشت ، پاره جگر مجتبى نشد ؟
با اين همه تطاول و با اين همه خلاف * ظلمى به سان واقعه كربلا نشد
كارى نكردهاى كه توان باز گفتنش * ور باز گويمت نتوانى شنفتنش !
5
شاه عرب چو سوى عراق از حجاز شد * شد بسته راه مهر و در كينه باز شد
ايمان : به كفر و سبحه به زُنّار شد بدل * اسلام پايمال و حقيقت مجاز شد
هر جا كه نيزهاى ز سرى سربلند گشت ! * هر جا كه ناوكى به دلى دلنواز شد !
رازى نهان نماند ز غمازى سنان * از بس كه رخنهها به دل اهل راز شد
بر جسمهاى پاك و بدنهاى چاك چاك * نعل سمند و خاك زمين پردهساز شد !
بنشست بس كه خاك و روان گشت بس كه خون * هر پيكرى ز غسل و كفن بىنياز شد !
از چار سو رسيد به او : ناوك سهپر * چندان كه شاه عرصه دين شاهباز شد !
گردن چنان فراخت كه بگذشت از سماك « 1 » * رمح سنان چو از سر شه سرفراز شد
و آن گه برهنه پردهنشين دختر بتول * ز او رنگ ناز بر شتر بىجحاز شد
آن دم ببست راه فلك از هجوم آه * كافتاد راه قافله غم به قتلگاه
6
زينب چو ديد پيكرى اندر ميان خون * چون آسمان و ، زخم تن از انجمش فزون
بيحد جراحتى نتوان گفتنش كه چند ؟ ! * پامال پيكرى نتوان ديدنش كه چون ؟ !
خنجر در او نشسته چو شهپر كه در هماى ! * پيكان ازو دميده چو مژگان كه از جفون « 2 »
گفت : اين به خون تپيده نباشد حسين من * اين نيست آنكه در بر من بود تا كنون
يكدم فزون نرفت كه رفت از كنار من * اين زخمها به پيكر او چون رسيد ؟ چون ؟
گر اين حسين قامت او از چه بر زمين ؟ * ور اين حسين رايت او از چه سرنگون ؟
هامش
( 1 ) . نام دو ستاره روشن
( 2 ) . جمع جفن : پلك چشم .