گر اين حسين من سر او از چه بر سنان * ور اين حسين من تن او از چه غرق خون ؟
يا خواب بودهام من و گم گشته است راه ! * يا خواب بوده آنكه مرا بوده رهنمون !
مىگفت و مىگريست كه جانسوز نالهاى * آمد ز حنجر شه لبتشنگان برون
كاى عندليب گلشن جان ! آمدى ؟ بيا * ره گم نگشته خوش به نشان آمدى بيا
7
آمد به گوش دختر زهرا چو اين خطاب * از ناقه خويش را به زمين زد به اضطراب
چون خاك جسم پاك برادر به بر كشيد * بر سينهاش نهاد رخ خود چو آفتاب
گفت : اى گلو بريده ! سر انورت كجاست ؟ * وز چيست گشته پيكر پاكت به خون خضاب ؟
اى مير كاروان گه آرام نيست خيز ! * ما را ببر به منزل مقصود و خوش بخواب
من يكتن ضعيفم و يك كاروان اسير * وين خلق بىحميّت و دهر پرانقلاب
از آفتاب پوشمشان ؟ يا ز چشم خلق * اندوه دل نشانمشان يا كه التهاب ؟
زين العباد را ز دو آتش كباب بين : * سوز تب از درون و برون تاب آفتاب
گر دل به فرقت تو نهم ، كو شكيب و صبر ؟ * ور بيتو رو به شام كنم كو توان و تاب
دستم ز چاره كوته و راه دراز پيش * نه عمر من تمام شود نه جهان خراب
لختى چو با برادر خود شرح راز كرد * رو در نجف نمود و سر شكوه باز كرد
8
كاى گوهرى كه چون تو نپرورده نُه صدف * پروردگانت : زار و ، تو آسوده در نجف ؟
دارى خبر كه نور دو چشم تو شد شهيد * افتاد شاهباز تو از شرفهء شرف
تو ساقى بهشتى و كوثر به دست توست * وين كودكان زار تو از تشنگى : تلف !
اين اهل بيت توست بدين گونه دستگير * اى دستگير خلق ! نگاهى به اين طرف
اين نور چشم توست كه ناوكزنان شام * دورش كمان گشاده چو مژگان كشيده صف
چندين هزار تن ، قدر اندر ازو از قضا * با آن همه خطا همه را تير بر هدف
هر جا روان ز سروقدى جويى از گلو * هر سو جدا از تا جورى دست از كتف