امكان دارد دو تركيببند اخير به خاطر وزن يكسانى كه دارند در واقع يك تركيببند باشند ، ولى پس از وصال كسانى كه اشعار او را گردآورى مىكردهاند ، آن دو را جدا از هم ثبت نمودهاند .
چهاردهبند
1
اين جامه سياه فلك در عزاى كيست ؟ * وين جيب چاك گشته صبح از براى كيست ؟
اين جوى خون كه از مژه خلق جارىست * تا در مصيبت كه و در ماجراى كيست ؟
اين آه شعلهور كه ز دلها رود به چرخ * ز اندوه دلگداز و غم جانگزاى كيست ؟
خونى اگر نه دامن دلها گرفته است * اين لخت دل به دامن ما خونبهاى كيست ؟
گر نيست حشر و در غم خويش است هر كسى * در آفرينش اين همه غوغا براى كيست ؟
شد خلق مختلف ز چه در نوحه متفق ؟ * زين گونه جنّ و انس و ملك در عزاى كيست ؟
هندو و گبر و مومن و ترسا به يك غمند * اين جان از جهان شده تا آشناى كيست ؟
ذرّات از طريق صدا نوحه مىكنند * تا اين صدا ز ناله اندوهفزاى كيست ؟
صاحب عزاى كسى است كه دلهاست جاى او * دلها جز آنكه مونس دلهاست - جاى كيست ؟
آرى خداست در دل و صاحب عزا خداست * ز آن هر دلى به تعزيه شاه كربلاست
2
شاهنشهى كه كشور دل تختگاه اوست * محنت : سپاهدار و مصيبت سپاه اوست
آن شاه بىرعيت و سردار بىسپاه * كاسلام در حمايت و دين در پناه اوست
آن سيد حجاز كه در كيش اهل راز * كفر است سجدهاى كه نه بر خاك راه اوست
آن بيكسى كه با همه آهن دلى سنان * بر زخم دل ز طعن سنان « 1 » عذرخواه اوست
هر زخم او دهانى و پيكان : زبان آن * و آن جمله يكزبان به شهادت گواه اوست
گويى كه سقف چرخ چرا شد سياه رنگ ؟ * از دود آتشى است كه در خيمهگاه اوست
هامش
( 1 ) . سنان بن انس از سركردگان سپاه كوفه در كربلا .