يا رب ! تو آگهى كه رعايت كسى نكرد * در حق اهل بيت نبى ، حرمت نبى
اين ظلم را ، جواب چه گويند روز حشر ؟ * بر كوفيان تمام بود حجت نبى
ما را چو نيست دست مكافات ، داد ما * گيرد ز خصم ، حكم حق و غيرت نبى
بس گفت اين حديث و ، جوابش كسى نداد ! * لبتشنه غرق خون شد و ، آبش كسى نداد !
چون تشنگى ، عنان ز كف شاه دين گرفت * از پشت زين ، قرار به روى زمين گرفت
پس بىحيايى ، آه كه دستش بريده باد ! * از دست داد دين و ، سر از شاه دين گرفت !
داغ شهادت على ، ايام تازه كرد * از نو جهان ، عزاى رسول امين گرفت
هم پاى پيل ، خاك حرم را به باد داد * هم اهرمن ز دست سليمان ، نگين گرفت !
بر طشت ، مجتبى جگر پاره پاره ريخت * پهلوى حمزه ، چاك ز مضراب كين گرفت
در خاك ، خون ناحق يحيى گرفت جوش * عيسى ز دار ، راه سپهر برين گرفت
گشتند انبيا همه گريان و ، بو البشر * بر چشم تر ز شرم نبى ، آستين گرفت
كردند پس به نيزه ، سرى را كه آفتاب * از شرم او نهضت رخ زرد در نقاب
شد بر سر سنان ، چو سر شاه تاجدار * افكند آسمان به زمين تاج زرنگار
افلاك را ، ز سيلى غم شد كبود روى * آفاق را ، ز اشك شفق سرخ شد : كنار
از خيمهها ، ز آتش بيداد خصم رفت * چون از درون پردگيان ، بر فلك شرار
عريان ، تن حسين و به تاراج داده چرخ * پيراهنى كه فاطمهاش رشته پود و تار
نگرفته غير بندگران دست او كسى ! * آن ناتوان كز آل عبا مانده يادگار
رخها به خون خضاب ، عروسان اهل بيت * گشتند بىحجاب به جمّازهها « 1 » ، سوار
آن يك ، شكسته خارِ اسيريش ، در جگر * اين يك ، نشسته گردِ يتيميش بر عذار
كردند رو به كوفه پس آن گه ز خيمهگاه * وين خيمهء كبود ، شد از آهشان سياه
هامش
( 1 ) . شتر تندرو