در دشت دل ، قيامت دلها مرده كرد * اين نالهء گرفته كه با صور توأم است
چون اهل دل متاع غم دل كنند عرض * دردى است اين كه بر همه دردى مقدم است
آوخ كه عمر خنده و شادى تمام شد * جز آبِ شورِ گريه ، به مردم حرام شد
هر سال تازه خون شهيدان كربلا * چون لاله مىدمد ز بيابان كربلا
اين تازهتر كه مىرود از چشم ما برون * خونى كه خوردهاند يتيمان كربلا
آمد فرود و ، جمله به دلهاى ما نشست * گردى كه شد بلند ز ميدان كربلا
اين باغبان كه بود ؟ كه ناداده آب ، چيد * چندين گل شكفته ز بستان كربلا
گلبن به جاى گل ، دل خونين دهد به بار * خون خورده است خاك گلستان كربلا
آه از دمى كه بىكس و بىيار و همنشين * تنها بماند رستم دستان كربلا
داد ، آن گلى كه بود گل دامن رسول * دامن به دست خار بيابان كربلا
گشتند حلقه ، لشكر افزون ز مار و مور * خاتم صفت به گرد سليمان كربلا
خون خورد تيغ نيز ، كه تا يك نفس رساند * آبى به حلق تشنهء سلطان كربلا !
آبى كه ديو و دد همه چون شير مىخورند * آل پيمبر ، از دم شمشير مىخورند !
از موج گريه ، كشتى طاقت تباه شد * وز دود آه ، خانهء دلها سياه شد
تا بود در جگر نم خون ، وقف گريه گشت * تا بود در درون نفسى ، صرف آه شد
زين غم كه سرخ شد رخ شهزادگان به خون * بايد سياه پوش چو بخت سياه شد
تنها نه گرد غصه به آدم رسيد و بس * اين غم ، غبار آينهء مهر و ماه شد
پيغام درد تا برساند به شرق و غرب * پيك سرشك هر طرفى رو به راه « 1 » شد
ايام ، تيره شد چو محرم فرا رسيد * اين ماه ، داغ ناصيهء « 2 » سال و ماه شد
خورشيد كرد دعوى ماتم رسيدگى * رنگ شكسته ، بر رخ زردش گواه شد
هامش
( 1 ) . روانه
( 2 ) . پيشانى