آن شهسوار معركهء كربلا ، حسين * مهمان نو رسيدهء دشت بلا ، حسين
گلدستهء بهار امامت به باغ دين * آن نخل تازهپرور لطف خدا ، حسين
آن خوبه ناز كردهء آغوش جبريل * آن پارهء دل و جگر مصطفى ، حسين
آن نور ديدهء دل زهرا و مرتضى * يعنى : برادر حسن مجتبى ، حسين
افتاده در ميانهء بيگانگان دين * بىغمگسار و بيكس و بىآشنا ، حسين
شخص حيا و خستهء خصمان بىحيا * كان وفا و ، كشتهء تيغ جفا ، حسين
آن خواندهء به رغبت افكندهء به جور * در دست كوفيان دغا مبتلا ، حسين
از كوفيان ناكس و ، از شماميان دون * در كربلا نشانهء تير بلا ، حسين
از دشمنان شكسته به دل ، خار صد جفا * وز دوستان نديده نسيم وفا ، حسين
مانند موج لاله و گل در ره نسيم * در خون خويشتن زده پُر « 1 » دست و پا ، حسين
آنت جفاى دشمن و ، اينت وفاى دوست * بىبهره هم ز دشمن و هم دوست ، يا حسين !
زين درد ، پاى عشرت دلها به خواب رفت * اين گرد ، تا به آينهء آفتاب رفت
گر صرف ماتم شه دوران شود كم است * هر گريهاى كه وقف بر اولاد آدم است
جا دارد ار چو ابروى جانان شود سياه * اين طاق سرنگون كه هلال محرم است
از بار غم خميده قد ماه نو ، بلى * پشت سپهر نيز ازين غصهها خم است
آوخ ز گريه خيزى اين درد گريهسوز * هر ديده گشت خشك و همان دجلهء يَم است
ماه محرم آمد و ، عشرت حرام گشت * باز اول مصيبت و ، باز اول غم است
اين پنج روزه عمر ، كجا داد مىدهد * از بهر گريه ، گر دهد عمر ابد كم است
باز آن دم است كز پس اين رستخيز خلق * افتند در گمان كه قيامت همين دم است
زين غصه بس كه خاطر خورشيد تيره شد * صبحى كه سر زند افق ، شام ماتم است
تا روز ، كار دل همه آه پياپى است * تا شب ، مدار ديده به اشك دمادم است
در پيش موج گريه ، زمين را چه اعتبار ؟ * اين سيل را معامله با عرش اعظم است
هامش
( 1 ) . بسيار