تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
دل افسردهء ما را زغم آكنده ببين * مسلمين را ز همه جاى پراكنده ببين
آشنا را بر بيگانه سر افكنده ببين * از غم بيهنرى يكسره شرمنده ببين
چه بگويم كه تو خود آگهى از راز نهان * بارى آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان
بى تو ما دَر كف بيگانه گرفتار شديم * خون جگر از ستم دشمن مكّار شديم
تو سرى خور ز هوسرانى اشرار شديم * در بر خلق جَهان خوارتر از خار شديم
اجنبى پاى چو در كشور اسلام نهاد * هستى ملّت ما را ز جفا داد بباد
سالها دم زند از مهر و ولايت قدسى * مىكند صبح و مسا مدح و ثنايت قدسى
فكند كاش سر خويش به پايت قدسى * تا كند جان خود از شوق فدايت قدسى
چه شود گر كنى از لطف به « قدسى » نظرى * تا كه از نخل وصال تو بچيند ثَمرى