اگر اى مه ز ره مهر بيائى چه شود * نظرى جانب عشاق ، نمائى چه شود
غنچهء لب به تكلّم بگشائى چه شود * همچو بلبل به چمن نغمه سرائى چه شود
بى گل رُوى تو گلزار ندارد رُونق * از صفاى تو صفا يافته گيتى ، الحق
دل بود شيفتهء طرّهء مويت اى دوست * چشم ما هست شب و روز به سويت اى دوست
جان به لب آمده از دورى رويت اى دوست * كس نياورد خبر از سر كويت اى دوست
ره نبرديم به كوى تو و خون شد دل ما * رفت بر باد فنا از غم تو حاصل ما
خاطر ما ز فراق تو پريشان تا چند * دوستان از غم تو بىسر و سامان تا چند
خانهء دل بود از هجر تو ويران تا چند * در پس پردهء غيبت شده پنهان تا چند
پرده اى ماه فروزنده ز رُخسار فكن * تا جهان را كنى از ماه جمالت روشن