غلامرضا قدسى مشهدى
مصلح كل
اى كه در حُسن كسى همسر و همتاى تو نيست * جلوهء ماه فلك چون رُخ زيباى تو نيست
سرو افراخته چون قامت رعناى تو نيست * كيست آن كو به جهان واله و شيداى تو نيست
گرچه پنهان نظر روى نكوى تو بود * چشم ارباب بصيرت همه سوى تو بود
آتش عشق تو در سينه نهفتن تا كى ؟ * همه شب از غم هجر تو نخفتن تا كى ؟
طعنه ز اغيار تو اى يار ، شنفتن تا كى ؟ * رُوى ناديده و اوصاف تو گفتن تا كى ؟
چهره بگشاى كه رُخسار تو ديدن دارد * سخن از لعل تو اى دوست شنيدن دارد