تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
آفتاب لاهوت از مشرق ازل سر زد * تا ابد شرر اندر آفتاب خاور زد
باز سينهء سينا شعله از جگر بر زد * باز پور عمران را مرغ شوق دل پر زد
دور باش غيرت سر در حريم امكان داد
صورتى نمايان شد از سرادق معنى * طلعتى بسى زيبا قامتى بسى رعنا
فرق فَرقَدان سايش زيب تاج كرَّمنا * رانده رفرف همت تا مقام « أو أدنى »
بزم ( لي مع اللّه ) را رونقى فراوان داد
سرّ مستتر آمد در مظاهر اعيان * غيب مستتر آمد در مشاهد عرفان
شاه مقتدر آمد در قلمرو امكان * مير منتصر آمد در ممالك امكان
خيل دردمندان را حق صلاى درمان داد