تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
خيز و عيان كن به خلق ، جلوهء دادار * خيز كه حق خفت و گشت باطل ، بيدار
گر نكنى پاى در ركاب ظفر بار * منتظرانت زنند اى شه ابرار
دست به دامان شهريار خراسان
زادهء موسى كه طور اوست حريمش * عيسى گردون نشين غلام قديمش
هر دو جهان ريزه خوار كفّ كريمش * آن كه به فرمان واجبُ التعظيمش
بر جهد از نقش پرده ضيغم غژمان
خرگه ناسوت هست پايهء پستش * مسند لاهوت جايگاه نشستش
عقلِ خردمند گشته واله و مستش * غير خدايش مخوان كه هست شكستش
بخ بخ از اين عز و اين جلالت و اين شان