ملك الشّعراى بهار
پردهنشين حريم لم يزلى اوست
مژده كه روى خدا ز پرده بر آمد * آيت داور به خلق ، جلوهگر آمد
بيخبران را ز فيض كُل خبر آمد * مَظهر كُل دَر لباس جُزء در آمد
معنى واجب گرفت صُورت امكان
شعشعه گسترد جلوهء صمدانى * گشت عيان سرّ صادرات نهانى
طاقِ طلب را قويم گشت مبانى * شاهد غيبى رسيد و داد نشانى
از لمعات جمال قادر سُبحان