تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
پرده بر انداز كه بى روى تو * روز همه شد چو شب موى تو
ما همه دلدادهء روى توييم * خاك نشين سر كوى توييم
غيبت اگر مىكنى ، از ما چرا * حال كه شد ، غيبت كبرى چرا
طبع « رياضى » كه غزلخوانِ توست * خاك بَرِ رفعت ايوان توست
به كه دم از طبع ( نظامى ) زند * ختم ، سخن را به ( نظامى ) كند :
اى مدنى برقع و مكّى نقاب * سايه نشين چند بود آفتاب
خطبه بخوان تا خطبا دم زنند * سكّه تو زن تا امَرا كم زنند
منتظران را به لب آمد نفس * اى به تو فرياد ، به فرياد رس
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 430 | محمد على مجاهدى