تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
بهر ديدار تو در تاب و تبم * سخت سودائى آن خال لبم
در رهت خيل شهيدان تا چند ؟ * دوستان بيسر و سامان تا چند ؟
در سماوات هدايت قمرى * تو ز خوبان جهان خوبترى
همه از يُمن تو روزى خوارند * آسمانها همه اندر كارند !
گر نبودى تو ، افلاك نبود * آب و باد ، آتش و هم خاك نبود
آدم بوالبشر از كتم عدم * ننهادى به جهان هيچ قدم
سوخته ز آتش كين خرمن دين * ظلم و بيداد شده جايگزين
« همه از ظلم و ستم خسته شده » * جمله درهاى فرج بسته شده
عدل افسانه شده چون عنقا * قلب خونابه شده چون صهبا