نفاق و كفر به ايمان بَدَل شود ، كه اگر * به نى دمند برآيد از آن صداى اذان
شها به جان تو سوگند ، شوق ديدارت * ز ناشكيب دلم برده صبر و تاب و توان
نه روز هجر سرآيد ، نه عمر مىماند * رسيده عمر به پايان و هجر ، بىپايان
به قدر صبر توام عمر نوح مىبايد * كه تا خلاص توان شد مگر ازين طوفان
اگرچه لايق مدحِ تو نيست اشعارم * ولى چه چاره جز اينم نبود در دكّان
صفات مصطفوى گر برون ز ادراك است * به قدر قوّه نُمودهست قدر خود حَسّان
ز مدح او نشد افزون مقام مصطفوى * ولى بماند ز حَسّان به روزگار ، نشان
منم « وفائى » ، كز يمن همتت امروز * گذشته رشتهء نظمم ز گوهر غلطان
به مدحت تو شدم نكته سنج و نغمه سرا * كه دوستى را معيار باشد و ميزان