تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
ولىّ مطلق و فيض نخستِ جلوهء حق * كمال قدرت و غيب زمين و غوث زمان
همه ملايك ، از بهر خدمتش چاكر * همه خلايق ، بر خوان نعمتش مهمان
اگر ز صنف مَلَك خوانمش ، زهى تهمت ! * وگر ز نوع بشر خوانمش ، زهى بهتان !
تام ريزه خورِ خوان نعمت اويند * ز جنّ و انس و وضيع و شريف و خرد و كلان
اگر كه پرتو لطفش معين ذرّه شود * شود چو مهرِ درخشنده در فلك تابان
شرار آتش قهرش اگر به بحر افتد * شود ز چشمهء خورشيد ، خشك‌تر عمّان
نهيب قهرش اگر در رسد به گوش فلك * اسَد به دامن جَدى و حَمَل شود پنهان
سحاب جودش اگر قطره را كند يارى * شود جهان همه دريا ، كرانه تا به كران
اگر به ابلق ليل و نهار اشاره كند * كه تا روند عنان بر عنان به يك عنوان