تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
روند گوش به گوش از نهيب سطوت او * چنان كه تفرقهء روز و شب ز هم نتوان !
به مهر و ماه كند امر اگر به سرعت سير * به نيم لحظه نمايند طى ، طريق زمان
اگر كه ذره‌اى از علم او به خلق رسد * شوند خلق جهان هر يكى چو صد لقمان
اگر ز وسعت خُلقش مدد به نقطه رسد * كند به دايره ، مركز احاطه دايره‌سان
اگر ز چهرهء عَفوش نقاب برخيزد * به هر گناه شود عذر خواه ، صد غفران
ز وصف قدر و جلالش ، زبان ناطقه لال * نمىرسد به كمالش قياس و وهم و گمان
خوش آن زمان كه درآيد برون ز مكمن غيب * شود جهان همه از يمن مقدمش چو جنان
ز جور و ظلم و تعدّى جهان شود ايمن * بعهد عدلش گردد زمانه امن و امان
كه آشيانه كبوتر كند به چنگل باز * به گلّه ، گرگ شود پاسبان به جاى شبان
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 374 | محمد على مجاهدى