تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
شباب شوشترى

امام عصر و زمان

بگرد چشم بر افشان ز هر طرف مو را * كه جُز به سلسله نتوان گرفت آهو را
گذر كن از لب جو تا ز شرم چون قارون * زمين فرو برد از شرم سرو دلجو را
بچين زلف تو حال دلم كسى داند * كه بنگرد به سر انگشتِ باز ، تيهو را
هزار سال پس از مرگ خويش ازو خجلم * كه بهر قتل من آزرده كرده بازو را
بتا به مهر فلك طعنه مىزنى شك نيست * كه بر عتيبهء سامرّه سوده‌اى رُو را
محلّ غيبت آن شه ، كه باز كرد امروز * پى ظهور خود ايزد ز رُخ نقاب او را