تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
هر صبح و شام منتظرم كز ره كرم * دَردِ درون دوا كند آن منتظر مرا
بر چشمهء حيات ز ظلمات گمرهى * آن خضر پى خجسته بود راهبر مرا
« رضوانيا » به خاك درش چشم روشنم * كاين خاك از ازل شده كحل البصر مرا