پس ناگهان به رقص و طرب برخاست * چونان كه مىربود دل و جان را
با خنده مىسرود كه يا بُشرى * پيرايش عوالم امكان را
افزود هر نفس كه تعالى اللّه * يا مرحبا خديو جهانبان را
ميداد نيز مژده به گمراهان * اشراق آفتاب درخشان را
مىگفت تهنيت ز سرمستى * ميلاد نيمهء شعبان را
كز سُرّ من رأى خبرى آمد * چون هدهد از سبا و سليمان را
يعنى تولّد پسرى زيبا * كارامش است خاطر خوبان را
با نرگس آمده است گل سُورى * آراست باغ و صحن گلستان را
مولود ميمنت اثرى كز وى * آرايش است روضهء رضوان را