از روى او پديدست انوار كردگار * وز راى او عيانست آثار انبيا
تا ديد خال هاشمى او به زير موى * خون شد ازين قضيّه دل آهوى ختا
نى واجب الوجود ولى ذات پاك او * چون واجب الوجود مبراست از خطا
از عرش تا به كرسى و از لوح تا قلم * از ماه تا به ماهى از خاك تا هوا
از نور تا به ظلمت ، از ديو تا پرى * از ذرّه تا بخورشيد از بدر تا سُها
بر خوان نعمتش همه را چشم انتظار * بر فضل و رحمتش همه را روى التجا
خِضر و مسيح و صالح و ايّوب و اليَسع * نوح و كليم و يوسف و يعقوب و ارميا
ذو الكفل و لوط و يوشع و ادريس پاك دين * داود و هود و يونس و لقمان پارسا
بالجمله تا به خاتم از آدم صفى * او را تمام مدحگر و منقبت سرا